خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سید محمد راد
آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸٧
دی ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
لینک دوستان
فصلی برای زيستن
بازتاب عشق
بی سرزمين تر از باد
تصوير
غر و لند
فراهم دات کام
ره آورد انديشه
دنياي فراموش شدگان
آریانو فیوره و سینما
بهار نو
کشکول
کوروش آنلاین
درفش کاویانی
يزد خبر - ميرزا بنويس
وبلاگ فارسی پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

دیگر از آن همه شوق و ذوق نوشتن در وبلاگ خبری نیست . حوصله ای نمانده , دل و دماغی نیست . صداها در گلو خفه و فرصت ها سوخت شده است . کور سوی امیدی هم اگر باشد بخاطر آینده فرزندان است که شاید فرجی شود و ایشان ایامی خوش داشته باشند و سعادتمند شوند والا که هیچ .............


این تصویر فانتزی حس عجیبی به من میده . تصویر با آدم حرف میزنه .
برای شما هم همینطوره ؟ به شما چه حسی میده ؟!
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - سید محمد راد


مارسل مارسو، آخرين سلطان بازمانده نمايش صامت، شنبه گذشته
در 84 سالگي درگذشت.
مارسو، ملك الشعراي سكوت(لقبي كه به او داده بودند) دلقكي غمگين
با صورت سفيد و ژاكتي راه راه بود كه تئاتر مدرن را تغيير داد.
مارسو در 1947 با خلق شخصيت"آقاي بيپ" به شهرت رسید كه با چهره سفيد شدهاش ماجراهاي كمدي و تراژيكي را به وجود ميآورد. مارسو پس از موفقيت در عرصه تئاتر و تلويزيون آمريكا دراواسط دهه 1950، "بيپ" را در كشورهاي گوناگون دنيا اجرا كرد. او مدير شركتي بود كه بعدها به تنها شركت توليد كننده پانتوميم در دنيا تبديل شد. مارسو نمايشهاي صامت متعددي را روي صحنه برد و شيوه اجراي مختص به خودش را خلق كرد كه فقط براي حركت يك دست، 250 نوع حركت در آن پيش بيني شده بود.
از بازيگران مشهوري نظير گري كوپر گرفته تا ديويد كاپرفيلد، شعبده باز معروف، تحت تاثير شيوه بازيگري مارسو بودهاند.
مارسل منگل مشهور به مارسو در 1923 در استراسبورگ فرانسه به دنيا آمد و پدرش یهودی بود. در جريان جنگ جهاني به جنوب غربي فرانسه گريخت و همراه با نوجوان يهودي ديگري از اين كشور در خانههاي امن پنهان شد. در آن ايام او با تقليد از چارلي چاپلين بچههاي ديگر را سرگرم ميكرد. بعدها به نهضت مقاومت پيوست و نامش را به مارسو تغيير داد تا ريشه يهودياش را پنهان كند. پدر او در 1944 در آشوويتس كشته شد.
يك روز پس از مرگ مارسو، نيكولاس ساركوزي، رئيس، جمهور فرانسه، اینگونه از مرگ او اظهار تأسف کرد:"يكي از برجستهترين سفراي فرانسه" درگذشت.

چراغ تالار اصلي تئاتر شهر شب گذشته ـ 18 دي ماه ـ بعد از چهار ماه
تعطيلي با اجراي "ملاقات بانوي سالخورده" حميد سمندريان و گروه
هفتاد نفرهاش روشن شد.
به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،
حميد سمندريان در ابتدا با همراهي كيومرث مرادي به روي
صحنه آمد تا از شرايط حاكم بر تئاتر گلايه كند.
او گفت: چند وقتي است شرايط حاكم بر تئاتر ما مثل آواري ميماند،
آوار وقتي بريزد نميتوانيم تئاترهاي مورد علاقهيمان را اجرا
كنيم. اگرچه تلاشهايي براي لااقل نه بهتركردن تئاتر انجام
نميشود، براي همين شرايط هم بايد كاري انجام شود.
سمندريان تاكيد كرد: تئاتر نياز فطري بشر است، اما عدهاي تلاش
ميكنند اين نياز فطري را نداشته باشيم و عدهاي هم در اين ميان
قرباني تئاتر ميشوند. دوستان و همكارانم به من توصيه كردند كه
بيايم و در اين رابطه صحبت بكنم كه وضعيت خراب است و بايد
آستينهايمان را بالا بزنيم.
نمايش "ملاقات با بانوي سالخورده" سي سال قبل نيز توسط سمندريان
اجرا شده است و حالا بعد از سالها با بازيگران چون گوهر خيرانديش در
نقش كلرا زاخاناسيان (بانوي سالخورده)، پيام دهكردي (آلفرد ايل)،
علي رامز ( پيشكار) و فرخ نعمتي، هوشنگ قوانلو و.... تا 15 بهمن ماه
قرار است در تالار اصلي به اجراي خود ادامه بدهد.
* نمايش راس ساعت 19:20 آغاز و بدون تنفس تا ساعت 22 ادامه داشت.
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٦ - سید محمد راد
اکبر رادی دهم مهرماه ۱۳۱۸ در رشت در یک خانواده بازاری به دنیا آمد. پدرش قناد بود و در جنگ جهانی دوم یک کارخانه کوچک قندریزی داشت. او پس از مدتی ورشکست شد و با خانواده به تهران مهاجرت کرد. اکبر تحصیلات ناتمام دوران ابتدایی را در دبستان صائب و دوره تکمیلی را در دبیرستان فرانسوی رازی گذراند.
در دوران تحصیل دبیرستان در ۱۳۳۴ برای نخستینبار با آثار صادق هدایت آشنا شد و از آن پس به داستاننویسی پرداخت. سال ۱۳۳۵ نخستین داستان خود با نام "موش مرده" را نوشت و در روزنامه کیهان منتشر کرد. همان سال داستان بلند "مسخره" را نوشت که منتشر نشد و یکسال بعد تحت تاثیر "بوف کور" هدایت، داستان بلند "افسانه دریا" را نوشت که آن هم به چاپ نرسید.
سال ۱۳۳۸ از دبیرستان رازی دانش آموخته شد و در کنکور پزشکی دانشگاه تهران شرکت کرد. همان سال با چاپ داستان "باران" در مسابقه داستاننویسی مجله اطلاعات جوانان بین ۱۱۴۸ نفر اول شد و برای نخستینبار به تماشای تئاتر رفت و نمایش "خانه عروسک" ایبسن را دید. پس از آن نخستین نمایشنامه خود "روزنه آبی" را نوشت. سال ۱۳۳۹ داستانهایی ز او در نشریات ادبی چاپ شد که "جاده" در اطلاعات جوانان، "سوء تفاهم" در فردوسی و "کوچه" در ماهنامه سخن از آن جمله است.
از همان اوان فعالیت در عرصه نمایشنامهنویسی قدرت کلام و انسجام صحنهای وی نظر بسیاری از هنرمندان شناخته شده تئاتر کشور را به خود جلب کرد. آثار او را به جهت ساختاری و استحکام و زیبایی دیالوگهای با آثار چخوف و ایبسن مقایسه میکنند. خود رادی نیز در این باره معتقد بود در بعضی از نمایشنامههایش سایه دست هنرمندانه چخوف دیده میشود.
او سال ۱۳۳۹ با احمد شاملو آشنا شد که نمایشنامه "روزنه آبی" را پسندید و همین موجب شد و او را به شاهین سرکیسیان کارگردان بنام تئاتر آن دوران معرفی کند. وی این نمایشنامه را به عنوان یک اثر معاصر در برنامه اجرا قرار داد. رادی همان سال در رشته علوم اجتماعی پذیرفته شد و سال ۱۳۴۰ دوره یکساله تربیت معلم را گذراند.
در این زمان با جلال آل احمد در دفتر کتاب ماه آشنا شد و درباره انتشار نمایشنامه "روزنه آبی" صحبت کردند. آل احمد چاپ این اثر را منوط به پارهای اصلاحات دانست، اما رادی نپذیرفت و سال ۱۳۴۱ آن را با سرمایه شخصی به چاپ رساند. زیرا ناشران حاضر به سرمایهگذاری روی آن نبودند. در همان سال صلاحیت سرکیسیان برای اجرای "روزنه آبی" از طرف اداره هنرهای زیبا رد شد.
رادی دلبستگی خاصی به خاطرات کودکی خود داشت. به همین خاطر فضاهایی که در آثارش ترسیم میکرد، همان تصاویری است که در کودکی دیده بود. خانههایی بزرگ با اتاقهای متعدد، سقفهای چوبی آبی رنگ، فرشهای جفتی کاشان و پردههای گل بهی، باغچههای پرگل و گیاه و حتی فضای مه گرفته و زمین باران خورده که برای رادی خیلی بیشتر از نمادگرایی ساده محسوب میشد. او تمام حس و حال جوانی خود را در این تصاویر به بیننده عرضه میکرد.
رادی به عضویت گروه ادبی "طرفه" درآمد که اعضایش یازده نفر از نویسندگان و شاعران جوان بودند. همزمان در آموزش و پرورش استخدام شد و کار معلمی را آغاز کرد. سال ۱۳۴۲ نمایشنامه "افول" را نوشت و ترجمه نمایشنامه "دایی وانیا" چخوف را نیمهکاره رها و با مجله آرش در زمینه نگارش نقد و داستان همکاری کرد. این اثر نمایشی یکسال پس از نگارش با سرمایه گروه "طرفه" منتشر شد. وی همزمان تحصیل در مقطع فوق لیسانس علوم اجتماعی را آغاز کرد.
رادی همان سال نمایشنامه "محاق" را نوشت که در ماهنامه "پیام نوین" منتشر شد. سال ۱۳۴۵ نمایشنامههای "مسافران"، "مرگ در پائیز" و "از پشت شیشهها" را نوشت که در "پیام نوین" به چاپ رسیدند. همان سال "روزنه آبی" به کارگردانی شاهین سرکیسیان به مدت چهار شب در انجمن ایران و آمریکا روی صحنه رفت که البته استقبال چندانی از آن نشد. بهرام بیضایی برای اجرای "از پشت شیشهها" با رادی گفتگو کرد که بینتیجه بود. سال ۱۳۴۶ "از پشت شیشهها" منتشر و "ارثیه ایرانی" نوشته شد.
با شروع کار تلویزیون در سال ۴۵، در مدتی کوتاه اجرای نمایشهای تلویزیونی زنده در تنها شبکه آن زمان رواج یافت. عباس جوانمرد نیز بر همین اساس نمایشنامههای "محاق"، "مسافران" و "مرگ در پائیز" را جلو دوربین برد. "ارثیه ایرانی" سال ۴۷ منتشر شد و رادی طرح نمایشنامه "صیادان" را نوشت که سال ۴۸ منتشر شد. در همین سال رکنالدین خسروی نمایشنامه "از پشت شیشهها" را در تالار سنگلج به صحنه برد. یکسال بعد رادی سه تک پرده پیوسته "مرگ در پائیز" را منتشر کرد.
سال ۴۹ مجموعه داستان "جاده" چاپ شد و "ارثیه ایرانی" به کارگردانی خلیل موحد دیلمقانی و "افول" توسط علی نصیریان بر صحنه رفتند. رادی سال بعد نمایشنامه "لبخند باشکوه آقای گیل" را نوشت و سال ۱۳۵۱ "افول" را بازنویسی کرد. همزمان فیلمنامه همین اثر در اختیار خسرو هریتاش قرار گرفت که وزارت فرهنگ و هنر اجازه ساخت آن را نداد. در همین سال سهگانه "مرگ در پائیز" در رادیو اجرا و یکسال بعد "لبخند باشکوه آقای گیل" بازنویسی و منتشر شد. "ارثیه ایرانی" برای رادیو و "صیادان" به کارگردانی فرامرز طالبی هم برای اجرای صحنه آماده شدند.
حد فاصل سالهای ۵۸ تا ۶۵ را میتوان سال های کم کاری اکبر رادی نامید. وی سال ۵۸ نگارش نمایشنامه "منجی در صبح نمناک" را آغاز کرد که سال ۶۵ اجازه انتشار یافت. رادی سال ۶۱ نمایشنامه "پلکان" و سال ۶۳ نمایشنامه "تانگو تخممرغ داغ" را نوشت که هادی مرزبان "پلکان" را در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا کرد. یکسال بعد رادی پرده اول نمایشنامه "آهسته با گل سرخ" را نوشت و سال ۶۵ این نمایشنامه به پایان رساند. همان سال نمایشنامه "منجی در صبح نمناک" چاپ شد.
این نویسنده سال ۱۳۶۶ نمایشنامه "هاملت با سالاد فصل" را بازنویسی کرد و همان زمان مرزبان "آهسته با گل سرخ" را به صحنه برد که با استقبال قابل توجه مخاطبان رو به رو شد. وی در این سال برای نخستینبار تدریس نمایشنامهنویسی را در مقطع کارشناسی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران آغاز کرد. سال ۶۷ نگارش نمایشنامه "شب روی سنگفرش خیس" را آغاز کرد و در همین هنگام "آهسته با گل سرخ" به صورت تله تئاتر ضبط شد. یکسال بعد "پلکان" و "آهسته با گل سرخ" چاپ شد.
رادی سال ۶۹ نمایشنامه "لبخند باشکوه آقای گیل" را بازنویسی کرد و "هاملت با سالاد فصل" او به کارگردانی مرزبان در سالن چهارسو تئاتر شهر به صحنه رفت. وی نگارش "شب روی سنگفرش خیس" را سال ۱۳۷۰ به پایان رساند و سهگانه "مرگ در پائیز" به کارگردانی محمد بنایی در سالن شماره ۲ تئاتر شهر اجرا شد. نمایشنامه "آمیزقلمدون" سال بعد نوشته شد. سال ۷۳ پیشنویس نمایشنامه "باغ شبنمای ما" را آماده کرد. در این سال رادی پس از سی و چند سال تدریس از دانشگاه تهران بازنشسته شد و از آن پس به تدریس نمایشنامهنویسی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه هنر پرداخت.
سال ۱۳۷۵ "باغ شبنمای ما" را ویرایش کرد و یکسال بعد نمایشنامه "بوی باران لطیف" را نوشت. "آمیزقلمدون" در همین زمان توسط هادی مرزبان در سالن چهارسو تئاتر شهر اجرا شد. مرزبان "شب روی سنگفرش خیس" را سال ۷۷ در تئاتر شهر اجرا کرد. این نمایشنامه به همراه "باغ شبنمای ما" سال ۷۸ منتشر شد. او طرحی برای نمایشنامه "خانمچه و مهتابی" نوشت.
توجه کامل به تصاویر ذهنی کودکی رادی را میتوان در "شب روی سنگفرش خیس" و "آمیزقلمدون" به وضوح دید. باغ سبز، خانه برزگ، تماشاخانه گیلان، درشکههای دو اسبه، چترهای باز، راه رفتن زیر دانههای ریز باران، ماموران خدمات داخلی و خارجی خانه در کسوت اعضا خانواده و خانهای در انتهای یک کوچه پیچ در پیچ سنگفرش نمونههای کامل دیدههای او در کودکی است.
اکبر رادی در تمام سالهایی که در عرصه نمایشنامهنویسی فعالیت کرد، به مسئله ملی بودن آثار خود توجهی ویژه داشت. وی علاوه بر توجه به مسائل اجتماعی و شکل ظاهری افراد و اتفاقات، اعتقادی خاص به حفظ باورها و ایمان و اعتقادات مردم داشت و به شکلهای مختلف به انعکاس آن در آثار خود میپرداخت. همچنین وی با بیانی استعاری همواره شیوه رفتار و گفتار روشنفکران را نقد و جداافتادگی آنها از جامعه را به نوعی بیان میکرد.
صاحبنظران دیالوگنویسی و ادبیات خاص وی را همواره تحسین میکنند. البته برخی کارشناسان به کمبود تحرک نمایشی و تصویرسازی در آثار وی اشاره دارند. در این زمینه هادی مرزبان به عنوان شناختهشدهترین کارگردان نمایشنامههای رادی سعی کرده تصاویری به متن اضافه کند که تنوع بصری آثار این نویسنده را افزایش دهد.

او مي آيد !
كي ؟ نمي دانم !
او كيست كه مي آيد ؟
مردي است خوش چهر و سيما
خوش قد و بالا
مردي دل آرا
نرگس زهرا
اميد مولا
با قدي رعنا
گمگشته ما
او خواهد آمد :
باران رحمت ؛
مرد عدالت ؛
اميد ملت ؛
ختم امامت ؛
قائم آل ٍختم رسالت ؛
مهدي موعود(عج) »حضرت حجت
سیاه مشق از :سید محمد راد

ميلاد يگانه منجي عالم بشريت ؛ تنها برقرار كننده عدالت واقعي و علوي ؛
نجات دهنده جهانيان از چنگال ابليسان و مزوران و ستمگراني كه بعضا رداي
دين بر تن كرده و تيشه بر ريشه دين محمدي ميزنند بر همه دوستداران
مهدي موعود (عج) و منتظران ظهورش مبارك




چهارشنبه ۳ مرداد ۸۶ پیرو راستین مولا علی (ع) سید جلیل القدر
سیدمحمد خاتمی عزیز به کوری چشم دشمنانش میهمان یزدی ها
بود و با قدومش آسمان یزد هم باریدن گرفت و باران قدوم عزیزش
را مرطوب ودل یزدیها را شاد کرد. و باز هم به کوری چشم آنان که او
را بر نمی تابند با استقبال بی نظیری هم در یزد مواجه شد تا
خانم رجبی( همسر الهام )و همپالکی هایش بدانند که مردم یزد

خاتمی رادوست دارند و کسی را که
دوست داشته باشند روی سرشان
میگذارند و از او همچون گذشته
استقبالی گرم میکنند .
نه آنچنان استقبالی که در ورزشگاه نصیری برای دوستان
و
فرد مورد علاقه خانم رجبی انجام دادند !!!
که هنوز هم که هنوز است
داغشان تازه است !!!!!!!!!!!!!!

چه تلخ بود ایامی که جنبش دانشجوئی با هجوم نظامیان و شبه نظامیان
به دانشگاه به ضرب و شتم انجامید ! به راستی چرا در اکثر کشورها مردم
میتوانند راهپیمائی کنند ِ تظاهرات کنند و اعتراضات خود را بیان کنند اما در
کشور ما اجازه چنین کاری داده نمیشود ؟ معنی آن چیست ؟
نقل حوادث آن را از دید خبرگراری فارس اینجابخوانید . قضاوت با شما
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٦ - سید محمد راد
سلام . نمي دانم چرا اما ماه خرداد هميشه بيشتر از ماههاي ديگر شاهد
اتفاقات بوده است . امروز روز دوم خرداد است و من به همه دوم خردادي
ها سالگرد اين روز را تبريك ميگم . روزي كه براي نسلي كه همه اميدش
به اصلاحات در ساختار حكومتي بود روز به ياد ماندني ئي است . هر گز
شور و شوقي را كه در روز دوم خرداد 76 با پيروزي سيد محمد خاتمي در
انتخابات رئيس جمهوري در مقابل حريف انتخاباتي اش ( با آن همه امكانات
تبليغاتي بخصوص در رسانه ملي و يكسو نگري جناح حاكم در به قدرت
رساندن آقاي ناطق نوري بود حتي با تخريب شخصيت آقاي خاتمي مثل
کاروان عصر عاشورا و ... ) در بين مردم بود را فراموش نمي كنم .
فراموش نخواهم كرد كه آيت الله خزعلي ها براي تخريب و ارعاب مردم در
انتخابات و از جايگاه شورای نگهبان به شهر ها و استانها سفر مي كردند تا
با سخنراني هاي خود مردم را عليه خاتمي تهييج كنند تا به وي راي
ندهند . ( سخنراني خزعلي در يزد ؛ اعتراض مردم و آرام كردن مردم
توسط حجت الاسلام صدوقي با پيامي كه خاتمي عزيز داده بود كه مردم
صحه صدر به خرج بدهند و واكنشي نشان ندهند و بگذارند ايشان هرچه
مي خواهند بگويند ) .هنوزم وقتی گاهی نوارش را گوش میدم حرصم
میگیره !
بهر حال روز بزرگ و زيبائي بود همراه با خاطراتي كه برايم ماند . از خاطره
گزارش هاي اجباري تحمیلی و سئوال و جوابهای مشخص و گزینشی صدا
و سيما براي تبليغ دروغين كانديداي رقيب آقاي خاتمي عليرغم نظر اكثريت
مردم حتی خود كارمندان برنامه ساز صدا و سيما گرفته تا اعلام ناشيانه و
كذب مجري راديو يزد كه شور و شوق مردم را بخاطر آزادي خرمشهر
اعلام كرد و باعث شد تا مردم جلوي صدا و سيماي يزد آمده و اعتراض
خود را با " شعار خاتمي دوست داريم " " صدا و سيما خجالت ؛ خجالت " .
مردم در طول دوران انتخابات آنقدر از دروغ هاي صدا و سيما عاصي شده
بودند و عصباني بودند كه اين حرف مجري راديو يزد محركي شد تا عده
اي هم قصد داشتند با ورود به صدا و سيما جشن خود را اعلام كنند كه به
چه مناسبت است . و اميد دارم كه دوباره دوم خردادي ديگر را ايجاد كنيم
اتحادي ملي ئي كه در ان روز اتفاق افتاد در دوران پس از انقلاب بي سابقه
بود .
خاطره دوم مربوط به روز سوم خرداد و آزاد سازي خرمشهر است . به ياد
دارم كه آن زمان نمايشي را روي صحنه داشتيم به نام " روستاهاي ما "
كه من در آن بازي ميكردم . آن موقع سال دوم دبيرستان بودم . وقتي بعد
از ظهر مردم به خيابان ريخته بودند و جشن گرفته بودند من ديرتر از وقت
هميشگي به سالن رسيدم و زمان كمي تا اجرا مانده بود اما ديدم كه
تقريبا همگي عوامل ؛ آن روز حكايت مرا داشتند و البته روز سوخ خرداد و
دو روز بعدش نمايش به مناسبت آزاد سازي خرمشهر رايگان اجرا شد .جا
دارد همين جا از حميد دانشجو دوست شهيدم كه در آن نمايش بازي
ميكرد ياد كنم .
سومين خاطره ام به سال 68 بر ميگردد و صبح 14 خرداد كه روز اعلام
رحلت امام بود . من در تهران ساكن بودم. با مداد آن روز از ساعت 4 بامداد
صدا و سيما پشت سر هم قرآن پخش ميكرد و اين نشاندهنده يك اتفاق
مهم و يك عزا بود . البته شب قبلش من و دوستم علي دهكردي تا تقريبا
دير وقت بيدار بوديم (نزديك 3 بامداد ) و نمايشي را با هم تمرين ميكرديم
كه قرار بود فردا صبحش براي استاد اجرا كنيم . تازه خواب رفته بوديم كه
با زنگهاي پي در پي و تقه هاي محكمي كه به در آپارتمان ميخورد از جا
پريديم ! اول فكر كرديم دزد امده يا براي خانم مسن صاحبخانه اتفاقي
افتاده كه صداي خانم صاحبخانه كه مرا صدا ميزد باعث شد تا در آپارتمان
را همانطور كه منگ خواب بودم باز كنم . ديدم خانم صاحبخانه هراسان
ميگويد آقا سيد ... امام رحلت كردن ! خبر دارين ؟!! راديو از ساعت 4 بامداد
تا حالا مرتب دارد قران پخش ميكند . نگاهي به ساعتم انداختم ديدم
ساعت 5 صبحه . با عجله راديو را روشن كردم كه ديدم گوينده داره خبر
رحلت امام و يكهفته عزاي عمومي اعلام ميكنه . خانم همسايه يا همان
صاحبخانه را دلداري دارم تا به منزلش رفت . شكه شده بودم . نماز صبح را
خواندم و با دهكردي رفتيم بيرون . تو خيابون پرنده پر نمي زد چند دقيق
گشتي زديم و برگشتيم . نميدونستيم چيكار كنيم .. تا اينكه واقعيت را
پذيرفتيم ... سالها از اين وقايع ميگذرد اما خاطره اين سه واقعه تا زنده ام
با من است .
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦ - سید محمد راد
سلام . این روزها بدلیل مشغله زیاد کمتر فرصت میکنم تا مطلبی بنویسم
یا به دوستان وبلاگی سری بزنم . فرصت کوتاهی پیش آمد غنیمت
شمردم اما ماندم که از کدام سوژه استفاده کنم : طرح مبارزه با بدحجابی
و بی حجابی دولت و دعوای آقایان مدیران بر سر آن و تکرار مکرر اشتباهات
گذشته یا از طرح استفاده از کارت سوخت و بهانه گران کردن بنزین با این
ترفند و ... که متاسفانه هنوز طرح مذکور آنهم اگر دعوای بین مجلس و
دولت حل شود مقرر شده تا از اول خرداد اجرا شود ولی نمیدانم چرا در یزد
این طرح اجباری توسط مدیران استان کاسه داغ تر از آش شده و از
اردیبهشت اجرا گردیده و جالب اینجاست که هنوز برای بسیاری از اتومبیلها
کارت سوخت صادر نشده دستور اجباری استفاده از آن در جایگاه های
پمپ بنزین بجز یک جایگاه صادر شده !!!!!!!!!!!!! مردم هم همه معترض اما
کیه که توجه کنه ؟ بابا خدا وکیلی اگر اعتراضی هست با صدای بلند و همه
با هم انجام دهیم تا مسئولین کمی به خودشون بیان !!! راستی چرا ما
مردم موش آزمایشگاهی آقایان مسئول شدیم و صدامون هم در نمیاد ؟!!!!
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ - سید محمد راد













